خرید بک لینک
گفتم خبر برگزاری این کارگاه را اینجا هم بنویسم... همانطور که قبلاً در موردش نوشتهبودم ، پژوهش و تحقیق چیزی بیشتر از گوگلکردن یا سفارشدادن به دفاترِ میدان انقلاب است. از طرف دیگر کلاسها و کارگاههای روش تحقیق که در دانشگاه برگزار میشود، در بسیاری از موارد انبوهی از دادههای خام و لکچرهای خشک را شامل میشود که در نهایت آنچنان سودی به شرکتکنندگان نمیرساند. با حمایت دفتر استعدادهای درخشان دانشگاه علوم پزشکی ایران، اولین دورهی کارگاه کوماندوی ریسرچ برای رفع این مشکل برگزار میشود. قصد دارم ضمن استفاده از دانش دو نفر از هیئتعلمیهای ارزشمند دانشگاهمان، دورهی روش تحقیقی با فلسفهی Leaing by Doing برگزار کنم (همان روشی که خودم غالب آموختههایم را مدیونش هستم) محدودیتی برای شرکتکنندگان وجود ندارد اما با توجه به اکثریت شرکتکنندگان، و مثالهایی که زدهخواهد شد، احتمالاً دانشجویان غیر از دانشگاههای علوم پزشکی، کمتر بتوانند از دوره استفاده کنند. اگر علاقمند به شرکت در این دوره بودید، میتوانید از این گوگلفرم استفاده کنید... کانال اطلاعرسانی کارگاه: @research_commando

برچسب: برگزاری,کوماندوی, نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 18:17

وقتی غرق میشوی، یعنی آب تمام بدنت را در بر گرفته.... هر آنچه میبینی آب است هر آنچه میشنوی آب است آنچه بند بند پوستت حس میکند، تلاطم آب است هر آنچه قرار است به ادراکت برسد، یا آب است یا مانند اجرام زیر آب، باید از عینکِ آبی بگذرند تا به چشمت برسند.... و آن زمان: هیچ کس مانند تو، به این کمال، نمیتواند آب را درک کند. پینوشت: از شما چه پنهان این روزها دوباره احساس میکنم غرقه در چیزهایی میشوم که دوست دارم. شاید اولین بار این حس را وقتی داشتم که به کدنویسی برای پروژهی خوارزمیام مشغول بودم. بعد از شام سر در کار میبردم و با صدای مادرم که "ساعت ۲ شب شده بگیر بخواب" به خودم میآمدم. بعدترش هم عید سال ۹۲ بود: زمانی که برای مرحلهی دوم المپیاد میخواندم. آن زمان با تمام وجود، غرق در کتابها و مباحثی بودم که داوطلبانه به میانشان پریدهبودم و دوستشان داشتم. خوب یادم هست که میگفتم حتی اگر بگویند هیچ سهمیهای وجود نخواهد داشت، یا قرار نیست به تو مدالی بدهند، همچنان این مطالعه را ادامه خواهم داد. این روزها هم همانطور است: از صبح سر در کارها و کتابها و پروژههایی دارم که دوستشان دارم. اگر لذتخوردنِ غذایی هم هست، لذت کارهایی که پس از صرف غذا و انرژیگرفتن انجام میدهم، بیشتر غذا را برایم خوشمزه میکند. خوب میدانم که پیشنیازِ این احساس، مشغول بودن به کارهاییست که عمیقاً دوست میدا

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 18:17

هفتهای که گذشت به شکل عجیبی شلوغ و پرکار بود... مازاد بر کارهای روزمره، دو امتحان دانشگاه داشتم و چهار روزِ کارگاه کوماندوی ریسرچ را (که بعد از این که بچهها پروژههای پایانیشان را انجام دادند و همایش پایانی را برگزار کردیم، چند تصویر از آن را اینجا هم میگذارم. هرچند چند تصویر روزانه در کانال دوره قرار دادهایم) امروز که امتحان قلب هم تمام شد و در حال مرور کارهای هفتهی پیش رو بودم، نکتهای برایم بیشتر از گذشته روشن شد: نمیدانم نقطهی قوت بنامم یا نقطهی ضعف، اما در برابر کمکاری یا بدکاری، حس میکنم حالتی دارم شبیه این عکس: کاری هست که چند نفر داوطلبِ کمک شدهاند: قرار است گزارشی بنویسند، از این طرف و آن طرف چند عبارت را کنار هم میچسبانند و قالبی از پیش آماده در آن میچلانند و میشود گزارش: - خب جهنم... دفعهی بعد کاری بهشان نمیدهم. گزارش را هم یا میدهم کس دیگری بازسازی کند یا خودم انجامش میدهم. قرار است هماهنگیهایی را انجام دهد و وسط کار میفهمیم این نصفه بدون هماهنگی جلو رفته و نمیشود جلوتر رفت: - خودم درستش میکنم و عذر شخص کذا را هم میخواهم تا دوباره وجودش آزارمان ندهد. خلاصه که کار (یا آن بخشِ کار) را به دلیل کماهمیتی تعطیلکردن محتملتر است تا همانطور بد به پیش بردن، جهت اذیت و تنبیهِ شخص. وقتی به مجموعهی کارهایی که زمان خیلی زیادی از من یا دوستانم گرفته نگاه

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 18:17

قبلتر در مورد سرماخوردگی نوشتم. بیماریای ویروسی که شاید واضحترین علائمش به بخش فوقانی دستگاه تنفسی مربوط باشد (احتقان و آبریزش بینی (و متعاقب آن ریزش اشک)، سرفه، ناخوشی در حلق و گلو) از طرف دیگر، ناخوشی دیگری هم هست که ممکن است علائم مشابهی ایجاد کند. آلرژی، میتواند عیناً همین درگیریها را در سیستم تنفسی ایجاد کند. آلرژی عموماً حساسیتِ نابجای سیستم ایمنی بدن است. آلرژی میتواند به گردههای گل و گیاهان باشد (همان چیزی که عموماً به آلرژی فصلی میشناسیم و گاهی حالت وخیمش را تب یونجه مینامند). میتواند به موجودات میکروسکوپیای باشند که در هوا شناورند (مانند مایتها) و گاهی اوقات مشکلزا میشوند (اصطلاحاً به این نوع آلرژی indoor allergy هم گفتهمیشود چون عموماً مایتها در فضای خانه بیشترند تا فضای آزاد. عموماً کسانی که چنین آلرژیای دارند صبحها بیشتر علائم دارند یا زمانی که از بیرون وارد منزل میشوند). آلرژی میتواند به گرد و خاک، عطر بعضی میوهجات، موی بعضی حیوانات، یا چیزهای دیگر باشد. به عبارتی سیستم ایمنی اکثر ما، در دوران جنینی آموخته به بعضی چیزها واکنش نشان ندهد (مانند سلولهای خودی؛ یا چیزهایی که عموماً وارد بدنمان میشود). به دلایلی که همچنان شفاف نیست، بعضیها نسبت به بعضی چیزها حساس اند. برای مثال نیش زنبور برای بسیاری صرفاً دردناک است. اما بعضی افراد که چنین زمینه

برچسب: سرماخوردگی, نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 18:17

در این نوشته قصد داشتم در مورد نویز سفید مطالب مفصلی بنویسم. اما دیدم شهرزاد عزیز در وبلاگش توضیحات خوبی نوشته و حتی نرم افزاری که میخواستم در نهایت معرفی کنم را هم در انتهای نوشتهاش معرفی کرده. اگر تعریف دقیقتری از نویز سفید میخواهید، نوشتهی سایت "بهترین پاسخ" برایتان مفید خواهد بود. به طور خلاصه نویز سفید تعریفی فنی دارد که شهرزاد و سایت بهترین پاسخ در موردش به بهترین نحو نوشتهاند. اما اگر نگاهی به نرمافزار White Noise Free یا صداهای این سایت بیندازید، میبینید امروز به اکثر صداهای طولانی و با الگوی ثابت نویز سفید میگویند. صدای برفک تلوزیون، صدای باران، صدای سوختن هیزم، صدای قطار، جنگل یا پنکهی اتاق. یکی از جنبههایی که نویز سفید میتواند به ما کمک کند، کار متمرکز است. سر و صدا، معمولاً تمرکز را سخت میکند. سکوت محض هم به شیوهی خودش باعث حواس پرتی میشود. شاید بگویید خب یک tone پایهای از سر و صدا باید باشد: موافقم. اما چقدر احتمال دارد بین این سر و صدا، صدای خاصی وجود ندارد که توجه ما را جلب کند؟ آخرین باری که در یک سر و صدای عمومی بودید را در نظر بگیرید... وقتی آنجا بودید صدای خاصی جلب توجه نمیکرد؟ شاید صدای یک یا دو فروشنده در همهمهی بازار، موضوع صحبت یکی دو نفر در یک جای عمومی، غیژ غیژ خاصی در یک اتاق... متمرکز کار نکردن از جنبههای مختلفی میتواند به ما ضرر

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 18:17

معروف است که میگویند عقل سالم در بدن سالم است... هر چند به قول دوستان امثالِ استیون هاوکینگ یکتنه مثالهای نقضِ این جمله هستند، اما حقیقتاً چه منطقی پشت این حرف نشسته؟ در سال ۱۹۵۴، مطالعهای مروری در یکی از نشریاتِ Wiley چاپ شد که فرایند جالب توجهی را شرح میداد: در شرایط استرس، از غدهی فوق کلیهی اکثر گونهها (از جمله انسان) موادی همچون آدرنالین و نورآدرنالین ترشح میشود. این را امروز اکثر دانشآموزان رشتهی تجربی میدانند. آنها حتی بیشتر از این هم میدانند که در استرس و فشار روحیِ طولانیمدت، کورتیکواستروئیدها هم ترشح میشوند که از دوزهای بالایشان جهت کاهش التهاب استفاده میشود. این ماجرای به ظاهر ساده، یک داستان را روایت میکند: وضعیت روحی/فکری، در بدن آثاری شیمیایی به جا میگذارد که خود عواقبی در پی دارد (میتوانید این را هم در نظر بگیرید که آدرنالین یا کورتیکواستروئیدها، خود مستقیم و غیرمستقیم بر مغز اثر میکنند). سروتونین، مادهای بود که از اوایل قرن بیستم به عنوان مادهی تنگکنندهی عروق شناخته میشد. وقتی در دههی ۱۹۵۰ در ابتدا سروتونین در سیستم اعصاب مرکزی پیدا شد، سپس در مقدار زیاد در مغز پستانداران یافت شد، زمزمههایی از تغییر نگرش نسبت به ذهن شنیده میشد. شاید مهمترین صدا در این زمزمهها در ۱۹۵۳ شنیدهشد وقتی اعلام کردند که "مادهی توهمزای LSD میتواند در عمل

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 18:17

صفحه بندی